| نظرات كاربران : |
|
عبدالقادر مصباح مزارشریف |
|
2- برای من هنوز روشن نیست که چرا ما باید کوله بار گذشتگان، مردگان، و سنت ها را به دوش بکشیم و اصلا چه کسی این وظیفه را بر روی دوش ما گذاشته است؟ چرا آقای صادقی خود را مدافع تام الاختیار فردید یا خلخالی می داند؟ و چه کسی گفته که بهترین راه دفاع از گذشتگان ادامه راه آنهاست ؟ بر اساس کدام دلیل قطعی میتوان گفت که تفکر غربی(؟) به تمامی منحرف است و هر چه در شرق (؟) گفته میشود درست؟ چگونه می توان ادعا کرد که تمام حقیقت یا ضد حقیقت یکسره نزد هایدگر یا پوپر یا فردید یا سروش یا مهدی صادقی یا خلخالی یا من نویسنده است که تازه بخواهد به صورتی نامتساهل بیان شود؟ چرا ما از نقد گذشته و گذشتگان البته اگر به گونه ای مستدل صورت گیرد هراس داریم ؟ وچرا به جای دفاع از اشخاص و عملکرد آنها که به گمان من نیازی به دفاع ما ندارد، در صدد نقد تفکر گذشته بر نمی آییم؟ 3-واقعیت آن است که به نظر من جدال سروش با احمد فردید در بهترین حالت جدلی سیاسی است و نه شخصی یا حتی فلسفی. در واقع هر یک از این دوشیوه تفکر به درست یا نادرست نماینده جریانی سیاسی به حساب آمده اند که در جوابیه نا مناسب آقای صادقی به فلسفه پردازی های های سروش گم شده است. در سالهای اخیر یکی از این دو یعنی سروش را نماینده جریان مدرن اصلاح طلب و دیگری یعنی فردید را نماینده ی جریان اقتدار گرایی می دانند که اکنون با برخی از جریانات اقتدار گرای حکومتی مرتبط است.در واقع برای من این جدل اینگونه معنا می شود که آیا یک حکومت با هر نوع پیش زمینه فلسفی و ایدئولوژیک می تواند به سرکوب آزادی،افکار و آرا متوسل شود یا خیر. اگر بنا به انتخاب میان تفکر فردیدی و سروشی در عالم سیاست باشد که البته هر یک از این انتخاب ها هزینه های سیاسی خاص خود را هم خواهد داشت به نظر می آید برای کسانی که دغدغه دموکراسی دارند ، تفکر سروش انتخاب بهتری خواهد بود.در عین حال خطا خواهد بود اگر گمان کنیم که از دل تفکر سروش هم دموکراسی بیرون خواهد آمد، زیرا تفکر سروش هم دارای خط قرمز های فکری ای است که در عرصه عمومی به حذف برخی دیگر تمایل دارد. می شود گفت که شعاع دایره تفکر سروش برای پذیرش دیگران از هایدگر و فردید بزرگتر است اما این لزوما به معنای نفی اقتدار گرایی نیست. لذا نخست باید این فلاسفه را به آرامش دعوت کرد و با ملاطفت از آنها خواست که روشن کنند بحث بر سر چیست. اگر بحث بر سر حکومت است به عنوان کسی که چندان به اهمیت وجود فلسفه در عالم سیاست معتقد نیستم ( با یاد آوری این تعبیر رورتی که دموکراسی بر فلسفه اولویت دارد ) باید مودبانه بگویم که سخن فلاسفه متین، اما به نظر درست نمی آید که این دعواهای بعضا شخصی و خصلتی را که معلوم نیست برای حل کدام مساله سیاسی و اجتماعی و حتی فکری طرح می شود به این صورت ناخوش در معرض افکار قرار دهند. 4-آنچه در مورد فردید همواره محل بحث بوده آن است که او به اقتدار گرایی سیاسی متمایل بوده ( مساله ای که در کارنامه بسیاری از فلاسفه در ایران و غرب وجود دارد). اما آیا باید او را مسئول روی کار آمدن و سازمان یافتن اقتدار گرایی هم دانست؟ این گفته با آن می ماند که بگوییم هایدگر مسئول روی کار آمدن فاشیسم در آلمان بوده است. فاطمه صادقی |
|
از آنجا كه اين سايت در حال جمع آوري هر نوع اطلاعاتي در مورد احوال و آثار مرحوم فرديد است ، باعث تشكر خواهد بود هرگاه اطلاعات بيشتري در مورد آنچه كه ذكر نموده ايد(سال ، نام آن استاد و...) و يا هرنوع اطلاعات ديگري كه در مورد مرحوم فرديد داريد به اين سايت ايميل نمائيد با تشكر سايت احمد فرديد سايت احمد فرديد |
|
عبالعلی پارسا |
|
بله ايكاش ما آدمها موقعيت خود را در مي يافتيم و به جاي اين بحثها به امور مهمتر مي انديشيديم . دوستان به عنوان يك بنده ي خدا و به عنوان شيعه اي كه افتخار دارد كه ولايت رسول خاتم و ائمه ي اطهار ( كه سلام و درود خدا بر آنها باد ) را سايه ي سر خود مي داند از همه ي شما دعوت مي كنم كه براي رسيدن به حقيقت به جاي اين همه فلسفيدن ، به مكتب اهل بيت مراجعه كنيد و حقيقت ناب را آنجا بيابيد و سعادت راستين بشري را درك كنيد و بدان متصل شويد ... از شما دعوت مي كنم مطالب وبلاگ ذيل را حتما مطالعه كنيد : saeednn.persianblog.com و با دثيدگاه ي جديد در باب تشيع و اسلام آشنا شويد . نگاه و تفسيري كاملا متفاوت با تفاسير عاميانه براي كساني كه مي خواهند دينشان عميق و علمي باشد . عبادي |
|
هادی |
|
|
|
علی |
|
رويا زمانیان |
|
این هم از آن ناشنیده های روزگار است که انسان تا آلمانی نداند، اجازه اندیشیدن (بگو انسان بودن) نداشته باشد. بنده به عنوان شخصی که در آلمان تحصیل فلسفه کرده و در حد خود با متون فلسفی آلمانی به زبان اصلی آشناست، تا کنون در نوشته های هیچ اندیشمند آلمانی به این نظریه برخورد نکرده ام که اجازه تفکّر در گرو آلمانی دانستن است. جای تعجب است که آقای صادقی با این احساس حقارت عمیقش در مقابل غرب و اصراری که در شریک کردن دیگران در این احساس دارد، به پیروی استادش به دیگران انگ غربزده گی هم میزند. |
|
با تشكر مجيد |
|
با فرض اینکه فردید غربزده نبوده که از نظر من این حرف ها قال است مهم آدم بودن است کسی که هیچ کس را قبول ندارد فکر می کنم باید در آدم بودنش شک کرد. با عرض معذرت از آقای فردید که چنین شاگردانی تربیت کرده اند که حق شاگردی را چنین اداء می کنند.و به گونه ای از استاد فردید صحبت می کند که نه تنها صحه بر حرف استاد سروش می گذارد بلکه از آن هم فراتر رفتند. بهمن |
|
عليرضا اميري |
|
مصطفی |
|
|
|
علي |
|
بهاره |
|
ميلاد |
|
بهروز عباسی behrouz_abbasy@yahoo.com |
|
121 حضرت حاج ملا سلطان حسين تابنده رضا عليشاه در پاسخ فرزند محبوبشان حاج علي تابنده در معناي فقر چنين فرمودند : فقر آدميت است , آرمان فقر جهان آدميت است و بنياد آن بنياد آدميت www.afagh121.parsianblog.com در پناه حق |
|
|
|
2 - اگر پیروان آقای فردید با این حکومت معاونت و معاضدت دارند، و اگر این حکومت خانه او را مهد حکمت قرار داده، پس تو خود مفصل بخوان ازین مجمل. و وای اگر از پس امروز بود فردائی. 3 - اما در مورد مولوی عارف و متفکر باید گفت که عرفان بهیچوجه شاعری و هنر نیست. گواینکه شعر و هنر ابزار رسانه ای در دست بیشتر آنها بوده. دیگر اینکه برای معنی واژه اندیشه نزد مولوی به یک دو سخن از مولوی نمیشود اکتفا کرد. میگویند مولوی تحولیافته این سخن پیر بسطام است که میگفت سبحانی ما اعظم شانی. این سخن به کمال استقلال و اصالت انسان را میرساند. همان که صغیر نیست و اندیشه را ازدرون خویشتن و نه از هیچ جای دیگر باید بجوشاند. در فراز اول مثنوی انسان را دارای اصل میشناشد که باید به اصلش رجوع کند. و نامی از هیچ مرجع و یا سرچشمه دیگری نمیبرد. حالاگر این اصل همان اندیشه باشد، پس همان سخن کانت میشود یعنی اندیشه اصیل و وام نگرفته. ستایش او هم از اولیا و انبیا نه به معنای رایج دینی است که به معنای نو آوری و از خود زائی آنان است. باری بنظر من کاردرستی کردند که با متولیان دین آنچنان در نیافتادند که طفل اندیشه را سقط کند و این حد ازدلیری معقول و کافیست. عبدالبسطامی |
|
بحث حامی و پيروان انديشه هاديگر در ايران و تاثيرات آنان در حکومت مذهبی يا وامداران انديشه پوپر ، و جدال اين دو وقتی بهتر درک خواهد شد که به مسئله اصلی پرداخت؛ مسئله بنيادين اين است که در فرهنگ مدرن ما !_ که ريشه هايش به قبل از انقلاب مشروطه و روند انديشه سياسی در بحبوحه تکوين نخستين تحول سياسی و اجتماعی باز می گردد_ نحله فلسفی تا به امروز نتوانسته است بوجود آيد. لذا فقرفلسفی را براحتی می توان در تمامی نحله های سياسی و اجتماعی ديد. شايد تاخير در زايش اين نحله در فرهنگ مدرن ما بخشا ريشه در ميراث فرهنگی و فلسفی ايران زمين دارد. ودلائل گوناگون از جمله غلبه انديشه و نگاه عرفانی و فربه بودن نظام های کلامی و فقهی در غيبت انديشه و نظام های فلسفی موثر بوده است. انديشيدن و يا فلسفه در ايران در بحران بنيادين غوطه ور است زيرا زبان فارسی توانائی و کشش و قابليت بيان گذاره های عرفانی را داراست زيرا به غير از شاهنامه مراجع اصلی زبان فارسی را ادبيات عرفانی ما تشکيل میدهد. لذا آنانيکه دغدغه انديشيدن و درست و روشن سخن گفتن را دارند در گامهای نخست بايد بتوانند در مجرای گام بردارند تا زبان فارسی را در مفهوم پردازی انديشه فلسفی غنی کنند.شايد در دوره ما نخستين سنگ بنای نحله انديشه فلسفی در ايران و مرجع آن به دست توانای افراد فکور نهاده شود. به اميد آن روز رضا شيرازی _ هلند |
|
1-اگر به استناد جنابعالی جزء عدالت بودن آزادی در کلام سقراط تا سارتر نیامده وساخته ذهن سروش است زده چه چیز غرب است 2-گفته اید کسی که زبان آلمانی نداند فلسفه نمیداند!! 3-وقتی متوجه مطالب کسی نمیشویم آیا او تفکر فلسفی دارد؟! 4-کسی که کلامش را درک نمیکرده اند درشتخو بوده قلم خوبی هم نداشته یادگیری فلسفه را هم منحصر در یادگیری زبان آلمانی میدانسته همه را هم غیر از خودش اعم از روشنفکر و مفسر قرآن و.... را غربزده میدانسته ملا صدرا و ... را هم گمراه میپنداشته مکتوبی هم ندارد تفکر فلسفی دارد اما....اما... کسی که کلامش را درک میکنند خوشروست به چند زبان علمی هم مسلط است قلمش را که مپرس به چند شاخه علمی هم تواناست رد غربزدگی هم در چند کیلومتری آثارش پیدا نیست دچار فقر فلسفی است ومنظور اول شاگردانی با این قدرت استدلال پرورانده ودیگری ابواب جدیدی را در زمینه های مختلف میگشاید کاش همچین دفاعی نمیکردید رضا سلطانی |
|
|
|
|
|
ما چه خود را در سخن آغشته ایم کز حکایت ما حکایت گشته ایم |
|
|
|
فردید جمله ای دارد که مناسب بنظر میرسد درمقابل پرسش مطرح شده توسط آقای افشاری (آیا پرسش روشنگری پرسش اکنون و پرسش از سنت و اکنونیت ما نیست ؟)قرار داده شود . آن جمله فردید این است : "صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است " بهمین دلیل است که پرسش دویست سیصد سال قبل کانت پرسش امروز ماست . اما آیا زمان ما با زمان کانت یکی است ؟ بهتر است پاسخ این سوال را غیر مستقیم از جملاتی از خود فردید دریابیم: دموکراسی - سلطنه الدهماء - تمام است ، دیگر ممتنع است که بشر دموکراسی داشته باشد ، دموکراسی که فساد پیدا کرد و مسخ شد این میشود فتنه الدهماء . ما در پایان تاریخ فتنه الدهمائیم . دیگر چگونه میتوان به دموکراسی برگشت ؟ " حالا سوال از آقای افشاری و آقای دکتر رنجبر این است : در زمان مسخ تفکر غرب چگونه میشود به پرسش روشنگری باز گشت ؟ شاید به همین جهت است که این پرسش که دیگر پرسش اصیل نیست به اصطلاح نمیگیرد . محمدرضا ضاد |
|
|
|
باسلام خدمت جنابعالی و همسر فرزانه شما بنده متوجه نشدم چه نسبتی بین مساله ای که بنده طرح کردم و مسئله آزادی و دیدگاه کانت داشت؟ شاید منظور شما این باشد که باید در شرایط آزادی زمینه بحث و روشنگری و بعبارت تضارب و تعامل آرا را فراهم کنیم که دراین شکی نیست. اما منظور شما از عدم عوض کردن مقاله آقای افشار با تمام نوشته های احمد فردیدو شریعتی و سروش و غیره چیست ؟ در ثانی جنابعالی از کجا متوجه شدید که اگر کسی مثلا 36 سال در فرانسه یا در کشور دیگر اروپایی بماند حتما فلسفه دان میشود و دیگران نمیشوند؟ از طرف دیگر بحث جنابعالی با هسته مرکزی بحث بنده چه ارتباطی داشت؟خلاصه صحبت بنده این است که ما برای طرح مسائل اساسی فلسفه باید فلسفه یا بعبارت دیگر مطالعه بنیادین در مسائلی از فلسفه داشته باشیم که میخواهیم طرح کنیم . بنظر بنده استاد فردید آخرین متفکر شرقی است همچنانکه مارتین هایدگر آخرین متفکر آلمانی است که به طرح اساسی مسائل اساسی فلسفه پرداخته وزمینه بحث برای آیندگان را روشن ساختند. هسته اصلی فلسفه هایدگر که خود میگوید عبارت از ایجاد نسبت جدیدی بین انسان و وجود است. و فردید ازاین روند به خود آگاهی و آگاهی به وجود تعبیر می کرد. برای طرح این مسائل بقول شما باید سالها ممارست و بحث و جدل داشت. مسئله مهم دیگر بنای تفکر در دورانی است که بشر دیگر عادت به تفکر ندارد. بقول هایدگر مشکل اساسی بشر در این دوران اینست که بشر دیگر فکر نمیکند چیزی که در فرهنگ ما حتی عبادت تلقی شده است. اما راستی فرصت تفکر برای ما باقی است؟ اینشتین تفکر را مشکل ترین چیز میداندو او دراین باره کاملا محق است. زیرا تفکر نیازمند بازگشت به جایگاه تفکر و به عبارتی ساحتی از وجود بمثابه زمینه تفکر است که بشر امروز فاقد آن است. این تفکر تفکر وجودی است. خوب است شما ارتباط بحث خود با بحث ما که عبارت از خویشنداری در گفتگو از اندیشه دیگران و لزوم رعایت احترام وادب در بحثهای سیاسی اجتماعی است بیان دارید. مهدی صادقی |
|
گذشته از سفسطه هاي فيلسوف مابانه بايد گفت که اصولا عدالت و آزادي دو عضو تفکيک نا پذيرند آنجا که آزادي نيست عدالت نيست و آنجا که عدالت نيست آزادي نيست پیک |
|
|
|
استاد عظيم الشان مولانا احمد فرديد استاد سابق فلسفه دانشگاه و بزرگترين متفكر معاصر بویژه بزرگترین متفکر معاصر بودن ادعایی بس صعب الاثبات است. البته بکار بردن اصطلاح ناپسند مالیخولیایی توسط جناب آقای دکتر سروش برای فردی که فوت شده نیز چندان اخلاقی بنظر نمی رسد. بهرحال یکی نشانه حب کثیر و دیگری نشانه بغض کثیر است و اینگونه عبارات در نوشته های فرهیختگان دنیای مدرن نه آنکه یافت نشود اما کمتر به چشم می خورد. شاید که موجب عبرت مان باشد. م الف د |
|
My take on this interesting debate is rather different as it seems both parties or even generally various streams of thoughts in Iran seem to exclude each other by labeling the rival party through the highly misconstruedly loaded concept of ‘Westoxication’ (Gharbzadegi) or ‘Rusoxication’ (Ruszadegi). However I think the truth of the matter lies somewhere in between these inclinations within Iranian intellectual cultures and I happen to agree more with late Nasime Shomal (Seyeyd Ashraf al-Deen Hosseini Gilani) on the nature of modern intellectual streams of Iranian thinkers than either Dr. Sorosh or late Fardid as he argued that modern Iran suffers from four different kinds of ‘zadegi’ or inclination: Anglophil, Rusophil, Francophil and Germanophil. In other words, if we are about to reclaim the true spirit of our tradition first and foremost we need to map out the four contemporary kinds of ‘zadegi’ which have overshadowed our cultures of intellectualities without slaying each other as before any such scholarly attempt we cannot factually claim who is Westoxicated, Rusoxicated, and so on and so forth. Kind Regards Kafkazli Seyed Javad Harbin University China |
|
نقد بعدی شما این بود که سروش آلمانی نمی داند و بنا بر قول فردید یکی از ملزومات فلسفه دانستن زبان آلمانی است. البته من نمی دانم این گفته تا چه حد به واقعیت نزدیک است اما مژده این که سروش بیش از یک سال است که در برلین آلمان زندگی می کند و در کالج علمی برلین به عنوان پژوهشگر مشغول به کار است. گر چه طبق نقلهایی که شنیده ام با آلمانی بیگانه نیستند. در کل اگر اصطلاحاتی چون ×استاد عظيم الشان مولانا احمد فرديد× به کار نبرده بودید بیشتر می شد بر نقد و جوابیه غیر متعصبانه شما حساب کرد. |
|
چون هرگز عادت ندارم حرف مفت بزنم ،و دنبال شهرت هم نیستم ، مقاله آقای رحمان افشاری را در باره روشنگری کانت برای شما میفرستم ،و چون خود من نیز روی آن کار میکنم. من این مقاله را به تمام آثار آقایان فردید ، جلال آل احمد ، شریعتی ،و آقای سروش عوض نمیکنم ، امیدوارم همین یاداشت کوچک من همراه با تفسیر آقای رحمان افشاری ، به عنوان جواب به آقایان « فیلسوف های وطنی » در سایت شما منتشر بشود ، تا حضرات ببینند کار فلسفی یعنی چه ،و فلاسفه آلمانی دو قرن پیش چه میگفتند ،و روی چه مسائل انسانی و اجتماعی بحث میکردند .با نهایت احترام : کاظم رنجبر. دکتر در جامعه شناسی سیاسی ، از مدرسه عالی علوم انسانی پاریس . 15 مارس 2006. عید و سال نو برای شما و ملت ایران مبارک باد |


